داستان های بسیار زیبا
همراه لحظات رویایی شما
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ وبلاگ بسیار زیبایی بوده و فکر کنم خوشتان بیاید.اوقات فراغت خود را با ما پرکنید.لذت ببرید.....
مدیر وبلاگ : محمد مهدوی
نویسندگان
نظرسنجی
فصل اول داستان:(کارآگاه اسدی چه زشت چه زیبا)را چه گونه ارزیابی می نمایید؟






صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه هجدهم مردادماه سال 1392 :: نویسنده : محمد مهدوی
با سرعت هرچه تمام تر به دنبال آن فرد ناشناس دویدم.او آنقدر سرعتش زیاد بود که من مطمئن بودم که به گرد پایش هم نخواهم رسید ولی خوب به سبب کسب امیدی به دنبال آن فرد می دویدم.کم کم دیگر مطمئن بودم که کاری از دستم برنمی آید.من در صد متری اتوبان بودم و آن فرد در نزدیکی اتوبان.اما فرد که داشت بی احتیاط می دوید،دویدن خود را متوقف نکرد و از اتوبان هم رد شد.قسمت اول اتوبان را که رد کرد،با چابکی تمام از گاردریل ها رد شد.من هم داشتم می دویدم و دیگر نزدیک اتوبان بودم ولی می دانستم که از دست من کاری ساخته نیست.چون آن طرف اتوبان یه موتوری منتظر آمدن شخص بود و صد در صد قبل از این که من برسم  کیف را با خودش می برد.فرد برای بار دوم با بی احتیاطی سعی کرد اتوبان را رد کند.فریاد های دوستش هم به این که او سریع تر این کار را انجام دهد قوت داد.هنوز لاین تندرو را رد نکرده بود که برگشت و یک نگاهی به عقبش انداخت که  ببیند من به او می رسم یا نه.من در جا خشکم زد.یک ماشین شاسی بلند تقریبا حدود یک متر با او فاصله داشت.خواستم چشمانم را ببندم و آن صحنه را نبینم ولی ، ولی .... نتوانستم.یعنی نشد.ماشین با چنان سرعتی به فرد برخورد کرد که فرد مانند پرنده ها در هوا پرواز کرد.من با دهان باز شاهد دیدن صحنه بودم.او جایی افتاد که من آن را مانند یه نقطه می دیدم و مطمئن بودم درجا مرده است.رفیق موتور سوار او هم بعد از تقریبا چند ثانیه،وقتی به خودش آمد سریع گازش را گرفت.نمی دانستم آیا می رود بلیت ها را بردارد یا نه.فقط این را می دانستم که خودم مانند ببر خودم را به آن محل برسانم.چون ده دقیقه ی دیگر هواپیما ی ما می پرید.سریع دویدم و در عرض دودقیقه به آنجا رسیدم.فردی که به آن دزد زده بود جوانکی بود که معلوم بود ماشین را تازه خریده است.او شوکه شده نگاهی به دزد انداختم.با این که من تا آن زمان صحنه ی قتل زیاد دیده بودم ولی انصافات از دیدن این صحنه حال بسیار بدی به من دست داد.تمام بدن فرد متلاشی شده بود و بد تر از همه ی قسمت های آن کله اش بود.نگاهی به این طرف و آن طرف فرد انداختم.کیف بلیت ها نبود!یعنی آن رفیقش با خودش برده بود؟نه این ماموریت مهمی بود.اگر به آن جا در مدت وقت مقرر شده نمی رسیدیم ممکن بود کارمان را از دست بدهیم.حال باید چه کار می کردم؟با خودم کمی فکر کردم و گفتم حتما وقتی فرد تصادف کرده،کیف بلیت ها از دستش رها شده.از همان لاین و از جهت مخالف ماشین ها و از کنار گارد ریل حرکت کردم.بسیار دقیق این طرف و آن طرف اتوبان را نگاه می کردم و خوشبختانه آن را پیدا کردم!بله.از خوش شانسی من یا بهتره بگویم خواست خدا،کیف چند متر جلوتر از محل تصادف در کنار گاردریل افتاده بود.خدا را صد هزار بار شکر کردم و رفتم برداشتم.بله درسته!بلیت هر دو پرواز بود:از ایران به دبی و از دبی به ایتالیا!مال همه را چک کردم.هیچ کدام از بلیت ها کم نشده بود.ساعتم را نگاه کردم.حتما هواپیما مسافر گیری را آغاز کرده بود و منتظر پریدن بودباید درعرض سه دقیقه خودم را به فرودگاه می رساندم.دیگر هر چه توان داشتم را به کار گرفتم و به سمت فرودگاه دویدم.

                                                             

کپی از این داستان فقط با نوشتن نام نویسنده در هر قسمت وفقط با ذکر منبع بلامانع است
داستان های بسیار زیبا همراه لحظات رویایی شما




نوع مطلب : داستان های کارآگاه اسدی، 
برچسب ها : داستان، داستان های بسیار زیبا، محمد مهدوی، کارآگاه اسدی، کارآگاه اسدی چه زشت چه زیبا،
لینک های مرتبط :




شنبه هفدهم فروردینماه سال 1398 11:05 ق.ظ
ブランドコピー代引き時計/財布-スーパーコピーブランド代引き専門店
دوشنبه سی ام مردادماه سال 1396 02:27 ب.ظ
When I originally left a comment I seem to have clicked the -Notify me when new comments are added-
checkbox and from now on every time a comment is added I receive four
emails with the same comment. Is there a way you are able to
remove me from that service? Many thanks!
یکشنبه پانزدهم مردادماه سال 1396 07:09 ب.ظ
I was wondering if you ever considered changing
the page layout of your blog? Its very well written; I love what youve
got to say. But maybe you could a little more in the
way of content so people could connect with it
better. Youve got an awful lot of text for only having 1 or
2 pictures. Maybe you could space it out better?
شنبه چهاردهم مردادماه سال 1396 05:08 ق.ظ
Hi, I read your new stuff daily. Your humoristic style is awesome, keep doing what you're
doing!
جمعه یکم اردیبهشتماه سال 1396 09:05 ب.ظ
Hi there, I read your blog on a regular basis.
Your story-telling style is witty, keep it up!
سه شنبه بیست و نهم فروردینماه سال 1396 06:50 ق.ظ
Good day! I just would like to offer you a huge thumbs up for the excellent info you have got here on this post.
I am coming back to your blog for more soon.
سه شنبه بیست و دوم فروردینماه سال 1396 08:37 ق.ظ
Hello, all is going well here and ofcourse every one is sharing facts, that's truly excellent, keep up writing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic