داستان های بسیار زیبا
همراه لحظات رویایی شما
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ وبلاگ بسیار زیبایی بوده و فکر کنم خوشتان بیاید.اوقات فراغت خود را با ما پرکنید.لذت ببرید.....
مدیر وبلاگ : محمد مهدوی
نویسندگان
نظرسنجی
فصل اول داستان:(کارآگاه اسدی چه زشت چه زیبا)را چه گونه ارزیابی می نمایید؟






صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه بیستم مردادماه سال 1392 :: نویسنده : محمد مهدوی

***

آن روز اعصابم اصلا خورد نبود.بر عکس بیشتر روز ها.بیشتر از همه روز ها کار داشتم،و کمتر از همه ی روز ها خوابیدم.ساعت 2 شب تا 4 صبح!خنده دار است.و آن روز هم چه روز مهمی؟روزی که قرار بود سود پول شراکتم را با عزیزترین رفیقم،که از بچگی با هم بودیم را بگیرم.از بس که من هیجان داشتم،نتوانستم بیشتر از دوساعت بخوابم.وقتی از خواب بلند شدم با شوق و ذوق فراوانرفتم بیرون و در هوای صبحگاهی کمی ورزش کردم.عجیب بود!با این که در طول روز دوساعت بیشتر نخوابیده بودم،اما انرژی مظاعفی داشتم.دیگر وقتی ساعت نزدیک به شش رسید،زود شال و کلاه کردم و رفتم شرکت.ب ددوستم ساعت دو قرار داشتم.می خواستم همان موقعد که به شرکت رسیدم به او خبر بدهم که یادش نرو که بیاید.اما ترسیدم که خواب باشد.پس فعلا به کار های شرکت رسیدگی کردم.وقتی که کسی تمام سریامه خودش را روی میز می گذارد،آن هم برای شراکت،باید جرئت ریسک را داشته باشد آن هم درست فردی مانند من!کار های شرکت را با خشرویی تمام انجام می دادم.کارمندانم هم آن قدر تعجب کرده بودند که به طور کاملا واضح می شد تعجبشان ملاحضه کرد.ساعت نزدیک های ساعت 9 شده بود که به رفیقه زنگ زدم.تلفنش خاموش بود!نه مگر یک همچنین چیزی می شود؟بعد کمی با خودم فکر کردم و گفتم شاید شارژش تمام شده باطریش ایراد پیدا کرده و ...... یک جورهایی خودم را متقاعد کردمکه حتما دلیلی برای این کارش داشته.چون ما دیشب با هم حرف زده بودیم و قرار برای امروز ساعت 2 بود.ساعت گذشت و گذشت تا این که به نزدیکی دو رسید و من هر نیم ساعت،نیم ساعت به او زنگ می زدم.دیگر کاملا نگران شده بودم.هم برای او،هم برای پولم.ساعت از دو هم گذشت و به نزدیکی سه رسید.و من در طول این مدت سه چیز در وجودم شعله ور تر شده بود.نگرانی،عصبانیت و ترس.ساعت حول و حواسی 4 بود که پدرم به من زنگ زد و گفت که کار بسیار مهمی در اواسط اتوبان قم در جنوب شهر دارد.پدرم هم که در این روز ها مریضی باعث شده بود که به شرکت نیاید و آن را به من سپرده بود.مطمئنا اگر من به حرف او عمل نمی کردم خیلی عصبانی می شد و ممکن بود که من هم این چند روز هم از شرکت به نفع خودم استفاده نکنم.و او حتی کار مدیریت داخلی شرکت را هم از من می گرفت.چون من پدرم را می شناسم.آتش خیلی تندی دارد.در عین بی حوصلگی،به طرف آن محل راه افتادم.چه قدر هم نسبت به شرت دور بود و تقریبا با ماشین،اگر ترافیک نبود و من گازش را می گرفتم؛یکی دو ساعت راه بود.به مدیر داخلی شرکت که این چند روز او را به جای خودم نشانده بودنمش گفتم که اگر خبری از دوستم شد به من خبر بده و دائما با او در تماس باش.و راه افتادم و به آن محل رسیدم.یک رستوران بین راهی.من داخل آن رستوران شدم و با نهایت بد رویی و عصبانیت،اسم و فامیل پدرم را گفتم و به صاحب آن جا که تقریبا پیرمردی سالخورده بود گفتم که گویا پدرم با شما کاری داشته.پیرمرد گفت:((بله جوون بله.من یک بسته برای پدرت دارم.هر چه زودتر اونو به دست پدرت برسون.))و یک بسته را به من داد.من با نهایت بی ادبی و بدون خداحافظی آن جا را ترک کردم.وقتی در حال بازگشت به شرکت بودم،مدیر داخلی شرکت به من زنگ زد.خیلی خوشحال شدم.با خودم گفتم حتما ناصر پیدایش شده.وقتی گوشی را برداشتم مدیر داخلی شرکت بدون هیچ سلام و حرف اضافه ای گفت:((آقا،دوستتان ناصر با به شرکت زنگ زد و گفت به شما بگویم نگرانش نباشید.او در لندن است.))وقتی که این حرف را شنیدم گوشی تلفن از دستم افتاد.یک لحظه چشمانم سیاهی رفت و بعد صدای ضربه ی شدیدی را شنیدم.

کپی از این داستان فقط با نوشتن نام نویسنده در هر قسمت وفقط با ذکر منبع بلامانع است
داستان های بسیار زیبا همراه لحظات رویایی شما







نوع مطلب : داستان های کارآگاه اسدی، 
برچسب ها : داستان های بسیار زیبا، محمد مهدوی، کارآگاه اسدی، کارآگاه اسدی چه زشت چه زیبا، داستان های کارآگاه اسدی،
لینک های مرتبط :




جمعه ششم اردیبهشتماه سال 1398 08:55 ق.ظ
財布
جمعه ششم اردیبهشتماه سال 1398 08:54 ق.ظ
ベルト人気レプリカ 腕時計、激安スーパーコピー腕時計専門!当店は、ロレックススーパーコピーn級
چهارشنبه چهارم اردیبهشتماه سال 1398 06:19 ب.ظ
ブランドコピー市場
چهارشنبه چهارم اردیبهشتماه سال 1398 06:18 ب.ظ
プラダ、セリーヌ、ゴヤール、ブルガリバッグ、財布コピー商品は他店よりも質が高く、金額も安くなっております。
سه شنبه سوم اردیبهشتماه سال 1398 05:31 ق.ظ
ロレックス等最高品質のファッションブランドのコピー商品を専門に 扱うブランド激安通販!
سه شنبه سوم اردیبهشتماه سال 1398 05:30 ق.ظ
2014最新スーパーコピーブランド激安,N級品販売通販!
شنبه سی و یکم فروردینماه سال 1398 02:42 ق.ظ
は最高級ブランド エルメス コピー,二つ折り財布【送料無料】,エルメス スカーフ コピー値段が激安!エルメス スーパーコピー
شنبه سی و یکم فروردینماه سال 1398 02:42 ق.ظ
最も良いブランドコピー品通販、全て新品、高い品質、激安、送料無料。ブランドコピー財布
پنجشنبه بیست و نهم فروردینماه سال 1398 07:53 ب.ظ
レプリカ 時計通販
پنجشنبه بیست و نهم فروردینماه سال 1398 07:52 ب.ظ
ブランドバッグ?ブランド財布N級品販売通販。ルイヴィトンスーパーコピー、シャネルスーパーコピー
چهارشنبه بیست و هشتم فروردینماه سال 1398 04:22 ق.ظ
スーパーコピーブランド(N級品)優良店、ブランドスーパーコピー時計激安販売専門店
دوشنبه سیزدهم شهریورماه سال 1396 12:48 ب.ظ
I think everything published was actually very reasonable.
However, think about this, what if you composed a catchier title?
I mean, I don't want to tell you how to run your blog, but what if you
added something that makes people want more? I
mean داستان های بسیار زیبا - کارآگاه اسدی چه زشت چه زیبا قسمت 6 is a little boring.

You should look at Yahoo's home page and see how they create article
headlines to grab people to open the links. You might add a related video or a related pic or two to grab people excited about what
you've written. Just my opinion, it would bring your posts a little bit more
interesting.
دوشنبه سی ام مردادماه سال 1396 02:55 ب.ظ
Usually I do not read article on blogs, but
I wish to say that this write-up very compelled me to check out and do it!
Your writing style has been amazed me. Thanks, quite great post.
یکشنبه پانزدهم مردادماه سال 1396 10:13 ب.ظ
Hi would you mind stating which blog platform you're
using? I'm going to start my own blog soon but I'm having a
tough time deciding between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
The reason I ask is because your layout seems different then most
blogs and I'm looking for something unique. P.S My apologies for being off-topic but I had
to ask!
شنبه هفتم مردادماه سال 1396 12:08 ب.ظ
What i do not understood is actually how you're now not actually much more
neatly-liked than you might be now. You are very intelligent.
You already know therefore considerably in the case of this matter,
made me personally imagine it from numerous varied angles.
Its like men and women aren't involved until it
is one thing to accomplish with Woman gaga! Your individual
stuffs excellent. Always maintain it up!
یکشنبه سوم اردیبهشتماه سال 1396 11:04 ق.ظ
What's up, its pleasant post concerning media print, we all be familiar with media
is a wonderful source of facts.
جمعه یکم اردیبهشتماه سال 1396 06:49 ب.ظ
I used to be able to find good advice from your
content.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو