داستان های بسیار زیبا
همراه لحظات رویایی شما
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ وبلاگ بسیار زیبایی بوده و فکر کنم خوشتان بیاید.اوقات فراغت خود را با ما پرکنید.لذت ببرید.....
مدیر وبلاگ : محمد مهدوی
نویسندگان
نظرسنجی
فصل اول داستان:(کارآگاه اسدی چه زشت چه زیبا)را چه گونه ارزیابی می نمایید؟






صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه بیست و چهارم مردادماه سال 1392 :: نویسنده : محمد مهدوی

- نه این چه حرفیه می فرمایید.فقط.....

- اوه،کارآگاه!انگار شما حواستون به ساعت نیست!اونقدر غذاتون رو نخوردید که دیر شد.باید بریم.فکر کنم کمی هم دیر شده.

من گفتم:((بله)) و خانم و بچه هایم را جمع کردم و به سمت فرودگاه راه افتادیم.در راه زنم به من گفت:((علی!این کیه با خودت اوردی!تو که رفیق باز نبودی!))

من به او گفتم:((نه.ایشون هم یکی ز همکاران من هستن.وزارت اطلاعات ایشون رو هم همراه با من به ایتالیا فرستاده))

- ببینم اتاق هامونم یکیه!من سختمه.

- این چه حرفیه خام جون.نه اتاق هامون جداست.

ما به فرودگاه رسیدیم.درست به موقع و بدون دردسر سوار هواپیما شدیم.وقتی که هواپیما پرید،کمی نگران قلب مادر رویا شدم.آخر دو پرواز پشت سر هم برای یک پیرزن کمی سخت است.در هر حال،فعلا تنها سوال برایم این بود که کارهایی را که رییس جمهور ایتالیا دارد انجام می دهد که به ضرر ایران است چیست؟و چرا پسرش خواسته است که اورا لو بدهد؟به خودم گفتم بهترین کار این است که از توکل نیا بپرسم.شاید که او اطلاعاتش از من بیشتر بود.به او گفتم.او در جواب من گفت:((راستش کارآگاه.من با پسر رییس جمهور،مکالمات پنهانی داشته ام.او می گفت پدرش در بعد از تحریم نفت ایران،دست به اقداماتی زده که نفت را قاچاق از کشور ایران خارج کنه.مامور های سازمان اطلاعاتمون هم به محض این که فهمیدن،دستور دادن بریم اونجا و به از پسر رییس جمهور محافظت کنیم.ضمن این که پدرش فکر کنه ما همدست اون قاچاقچی ها هستیم و می خوایم به اون کمک کنیم.چیز دیگری هم گفت که.....خیلی مهمه.ولی باید وقتی رسیدیم اونجا بهمون بگه.فقط تنها چیزی که تونستم ازش بپرسم ان بود که به من گفت یک چیزیه صد برابر ازنفت بدتر و اگه بخوایم بدونیم چیه باید صبر داشته باشیم......))

کپی از این داستان فقط با نوشتن نام نویسنده در هر قسمت وفقط با ذکر منبع بلامانع است
داستان های بسیار زیبا همراه لحظات رویایی شما




نوع مطلب : داستان های کارآگاه اسدی، 
برچسب ها : داستان، کتاب، داستان های کارآگاه اسدی، محمد مهدوی، داستان های بسیار زیبا، کارآگاه اسدی، کارآگاه اسدی چه زشت چه زیبا،
لینک های مرتبط :




یکشنبه بیست و ششم شهریورماه سال 1396 09:22 ب.ظ
Great post. I will be facing a few of these issues as well..
دوشنبه سیزدهم شهریورماه سال 1396 02:17 ب.ظ
Hello! I could have sworn I've been to this website before but after reading through some of the post I
realized it's new to me. Nonetheless, I'm definitely happy I
found it and I'll be bookmarking and checking back often!
جمعه سیزدهم مردادماه سال 1396 03:52 ب.ظ
excellent points altogether, you simply received a emblem new reader.
What may you recommend in regards to your submit that you just made a few days ago?
Any sure?
سه شنبه ششم تیرماه سال 1396 06:30 ق.ظ
Whoa! This blog looks just like my old one!
It's on a totally different topic but it has pretty much the same
page layout and design. Great choice of colors!
یکشنبه سوم اردیبهشتماه سال 1396 05:37 ق.ظ
Keep on writing, great job!
جمعه یکم اردیبهشتماه سال 1396 06:51 ب.ظ
Howdy would you mind letting me know which webhost you're utilizing?
I've loaded your blog in 3 different web browsers and I
must say this blog loads a lot faster then most. Can you suggest
a good hosting provider at a reasonable price? Cheers, I appreciate it!
جمعه بیست و پنجم مردادماه سال 1392 03:34 ب.ظ
درج آگهی رایگان بدون محدودیت و نیاز به تایید مدیریت Vitrinu.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو