داستان های بسیار زیبا
همراه لحظات رویایی شما
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ وبلاگ بسیار زیبایی بوده و فکر کنم خوشتان بیاید.اوقات فراغت خود را با ما پرکنید.لذت ببرید.....
مدیر وبلاگ : محمد مهدوی
نویسندگان
نظرسنجی
فصل اول داستان:(کارآگاه اسدی چه زشت چه زیبا)را چه گونه ارزیابی می نمایید؟






صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه بیست و پنجم فروردینماه سال 1391 :: نویسنده : محمد مهدوی
بسم الله الرحمن الرحیم
با استعانت از پروردگار،وبلاگ کار خود در سال 1391 از تاریخ شنبه مورخ1391/1/26 آغاز خواهد کرد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه سوم فروردینماه سال 1391 :: نویسنده : محمد مهدوی
نویسنده مهدی صابری ، نویسنده ی برتر موسسه ی انتشاراتی شیرین
اگر چه آلت قتل فلیکس به دست نیامد اما کارگاه باخمن مطمئن بود که زیپ بعد از مشاجره
ای که با فلیکس داشت او را غافلگیر کرده و با ضربه ای که به سرش آورده او را کشته . پزشک قانونی
هم مرگ فلیکس را بر اثر ضربه جسم سنگین به سرش تشخیص داد . تحقیقات پلیس هم چنان ادامه
داشت . روز بعد کاراگاه باخمن با خبر شد که به یکی از مغازه های تابلو روشی خیابان گوته دستبرد زده
اند و از صندوق آن مغازه حدود هفتصد مارک به سرقت رفته است .از تحقیقاتی که ماموران مغازه انجام
دادند به این نتیجه رسیدند که سرقت ظاهرا کار فلیکس بوده است . اما سوال این جا بود که ۷۰۰ مارک
مسروقه در جیب او نبود ٬ در حالی که سرقت در همان شبی اتفاق افتاده بود که فلیکس به قتل رسیده
بود و ظاهرا بین سرقت و قتل ٬ دو سه ساعتی بیشتر فاصله نبود و به این ترتیب فلیکس نمی توانسته
آن پول را خرج کرده باشد.
کاراگاه باخمن مدت ها در فکر آن بود که این پول چه شده و بالاخره به این نتیجه رسید که زیپ بعد از آن
که فلیکس را غافلگیر کرده و او را به قتل رسانده ۷۰۰ مارک پول مسروقه را هم از جیب او برداشته
است.
در خانه شماره ۲۰ خیابان گوته یعنی نزدیک مغازه تابلو فروشی که در آ جا به صندوق پول دستبرد زده
بودند آقای مارباخ بازرگان معروف الماس و برلیان که در حقیقت پدر تانیا بود در گاو صندوق خود را باز کرد تا
گردنبند زمردی را که قرار بود فردا به همسر خود هدیه بدهد یک بار دیگر تماشا کند و خوب ببیند که عیب
و نقصی نداشته باشد .
آقای مارباخ در حالی که گردنبند زمرد را با دقت در جای خود قرار می داد بار دبگر موجودی گاوصندوق خود
را شمرد و با تعجب متوجه شد که ۷۰۰ مارک اضافه تر از پولی که خودش در گاو صندوق قرار داده بود
موجودی دارد . او خیلی تعجب کرد . یعنی این ۷۰۰ مارک از کجا آمده و چه کسی آن را در گاو صندوق
گذاشته بود ؟ او ناگهان به یاد آورد که در روزنامه ها خوانده که ۷۰۰ مارک از یک مغازه تابلو فروشی به
سرقت رفته . مهم این بود که آن مغازه نزدیک خانه او بود . به علاوه جسد سارق راوقتی یافتند ۷۰۰ مارک
در جیب او نبود و ظاهرا آن را برداشته بودند . آیا میان این ۷۰۰ مارک گمشده و ۷۰۰ مارک گاوصندوق
او ارتباطی وجود داشت ؟ در این صورت چه کسی ممکن است ۷۰۰ مارک را در گاو صندوق او گذاشته
باشد؟





نوع مطلب : داستان سارق و قاتل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه دوم فروردینماه سال 1391 :: نویسنده : محمد مهدوی
نویسنده مهدی صابری ، نویسنده ی برتر موسسه ی انتشاراتی شیرین
تانیا ساکت بود و نمی دانست چه بگوید . کارولین بدون توجه به تانیا مشغول جست و جوی جیب های
کت و شلوار دزد شد . از یکی از جیب های دزد یک دسته اسکناس و یک گردنبند زمرد بیرون آورد . تانیا

که از شدت ترس می لرزید با دیدن اسکناس و گردنبند زمرد گفت : این گردنبند زمرد در گاو صندوق پدرم
بود . پدرم می خواست پس فردا به مناسبت روز تولد مادرم به او هدیه بدهد .

کارولین شانه های تانیا را گرفته و تکان داد و گفت : تانیا آرام و قوی باش ، این جسد را باید از این جا
بیرون برد و تو هم باید به من کمک کنی . ممکن است این پول ها هم مال پدرت باشد .
تانیا جواب مثبت داد و گفت
ـ بله!پدرم همیشه حدود هزار مارک پول نقد در گاو صندوق خانه دارد.
به هر حال آن ها اول جسد دزد را از اتاق به داخل صندوق عقب اتومبیل بردند . بقیه کار ها هم به اتفاق
انجام دادند . اول با دقت در خانه شروع به جست و جو کردند تا ببیند که از دستبرد دزد چه اثری در آن جا

باقی مانده است .خوش بختانه دزد هیچ گونه اثری از خود به جای نگذاشته بودند. او از در عقب وارد
خانه شده و چون کفش لاستیکی به پا داشت اثری از جای کفش او روی فرش ها باقی نمانده بود . در
گاو صندوق را هم با مهارت طوری باز کرده بود که به آن آسیبی نرسد . کارولین و تانیا بسته اسکناس را
شمردند و با گردنبند زمرد در جای خود گذاشتند و در گاو صندوق را بستند . به این ترتیب همه چیز مرتب
و سر جای خود بود و کسی اصلا تصور نمی کرد دزدی وارد خانه شده باشد که به قتل رسیده باشد ....
روز بعد ماموران پلیس جسد مردی را کنار چنگل یافتند و بعد از آن که کاراگاه باخمن جسد را معاینه کرد او
را شناخت . جسد متعلق به مردی به نام فلیکس بود که از دزدان با سابقه به شمار می رفت و ۲۱
مرتبه سرقت و محکومیت داشت . با تحقیقات پلیس مشخص شد که شب قبل از قتل فلیکس مقتول با
یکی دیگر از جنایتکاران با سابقه به نام زیپ دعوا و کتک کاری داشته و آن ها همدیگر را تهدید به انتقام
کرده بودند . ماموران به سرعت به سراغ زیپ رفتند تا از او بازجویی کنند ، اما قبل از رسیدن آن ها زیپ
طی یک حادثه رانندگی کشته شده و جسدش در سردخانه بود و به این ترتیب تحقیقات پلیس به مانع
برخورد کرد .





نوع مطلب : داستان سارق و قاتل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه یکم فروردینماه سال 1391 :: نویسنده : محمد مهدوی
موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد .
ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید از مرغ برایش سوپ درست کردند
گوسفند را برای عیادت کننده گان سربریدند
گاو را برای مراسم ترحیم کشتند

و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه میکرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر میکرد.......





نوع مطلب : داستان های ویژه ی نوروزی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




نویسنده مهدی صابری ، نویسنده ی برتر موسسه ی انتشاراتی شیرین
تانیا ساکت بود و نمی دانست چه بگوید . کارولین بدون توجه به تانیا مشغول جست و جوی جیب های
کت و شلوار دزد شد . از یکی از جیب های دزد یک دسته اسکناس و یک گردنبند زمرد بیرون آورد . تانیا
که از شدت ترس می لرزید با دیدن اسکناس و گردنبند زمرد گفت : این گردنبند زمرد در گاو صندوق پدرم
بود . پدرم می خواست پس فردا به مناسبت روز تولد مادرم به او هدیه بدهد .
کارولین شانه های تانیا را گرفته و تکان داد و گفت : تانیا آرام و قوی باش ، این جسد را باید از این جا
بیرون برد و تو هم باید به من کمک کنی . ممکن است این پول ها هم مال پدرت باشد .
تانیا جواب مثبت داد و گفت
ـ بله!پدرم همیشه حدود هزار مارک پول نقد در گاو صندوق خانه دارد.
به هر حال آن ها اول جسد دزد را از اتاق به داخل صندوق عقب اتومبیل بردند . بقیه کار ها هم به اتفاق
انجام دادند . اول با دقت در خانه شروع به جست و جو کردند تا ببیند که از دستبرد دزد چه اثری در آن جا
باقی مانده است .خوش بختانه دزد هیچ گونه اثری از خود به جای نگذاشته بودند. او از در عقب وارد
خانه شده و چون کفش لاستیکی به پا داشت اثری از جای کفش او روی فرش ها باقی نمانده بود . در
گاو صندوق را هم با مهارت طوری باز کرده بود که به آن آسیبی نرسد . کارولین و تانیا بسته اسکناس را
شمردند و با گردنبند زمرد در جای خود گذاشتند و در گاو صندوق را بستند . به این ترتیب همه چیز مرتب
و سر جای خود بود و کسی اصلا تصور نمی کرد دزدی وارد خانه شده باشد که به قتل رسیده باشد ....
روز بعد ماموران پلیس جسد مردی را کنار چنگل یافتند و بعد از آن که کاراگاه باخمن جسد را معاینه کرد او
را شناخت . جسد متعلق به مردی به نام فلیکس بود که از دزدان با سابقه به شمار می رفت و ۲۱

مرتبه سرقت و محکومیت داشت . با تحقیقات پلیس مشخص شد که شب قبل از قتل فلیکس مقتول با

یکی دیگر از جنایتکاران با سابقه به نام زیپ دعوا و کتک کاری داشته و آن ها همدیگر را تهدید به انتقام
کرده بودند . ماموران به سرعت به سراغ زیپ رفتند تا از او بازجویی کنند ، اما قبل از رسیدن آن ها زیپ
طی یک حادثه رانندگی کشته شده و جسدش در سردخانه بود و به این ترتیب تحقیقات پلیس به مانع
برخورد کرد .




نوع مطلب : داستان سارق و قاتل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو