داستان های بسیار زیبا
همراه لحظات رویایی شما
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ وبلاگ بسیار زیبایی بوده و فکر کنم خوشتان بیاید.اوقات فراغت خود را با ما پرکنید.لذت ببرید.....
مدیر وبلاگ : محمد مهدوی
نویسندگان
نظرسنجی
فصل اول داستان:(کارآگاه اسدی چه زشت چه زیبا)را چه گونه ارزیابی می نمایید؟






صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه هجدهم فروردینماه سال 1392 :: نویسنده : محمد مهدوی

سلام به همگی

امروز می ریم سراغ کتابی که تا حد زیادی برای خود من جالبه و امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد .

شاید با خوندن خلاصه کتاب فکر کنید که کتاب کودکانه باشه اما من کتاب رو توی رده کتابهای مفهومی گذاشتم و مطمئن باشین بعد از خوندنش تا چند ساعت ذهنتون مشغوله .


خلاصه کتاب :

داستان کتاب در مورد گروهی پسر بچه  مدرسه ای بین رده سنی ۶ تا ۱۲ ساله هست که  به خاطر یه سانحه هوایی در یه جزیره متروکه  گیر می افتند بدون همراه داشتن بزرگسالی در بینشون ،در ابتدای امر,  رالف ریاست گروه رو به عهده می گیره و  بزرگترین هدف گروه روشن نگه داشتن آتش برای فرستادن پیغام هست اما جک یکی از بچه های گروه باعث می شه  که ...




دانلود کتاب






نوع مطلب : کتاب های قابل دانلود، 
برچسب ها : دانلود کتاب، داستان، داستان های بسیار زیبا، محمد مهدوی، دانلود کتاب مفهومی،
لینک های مرتبط :




پنجشنبه پانزدهم فروردینماه سال 1392 :: نویسنده : محمد مهدوی
خب تعجب نکنید کتاب امروز با اینکه یه کتاب خارجی معروف و از پرفروش‌ترین کتاب‌های آمریکا ست نوشته یک ایرانیه که توصیه می کنم حتما حتما بخونیدش و مطمئن باشین طرفدار هر نوع ژانری از کتاب باشید از این کتاب خوشتون خواهد اومد.

داستان های بسیار زیبا

خلاصه کتاب :


در ابتدای داستان  با فیروزه آشنا می شیم که پدرش کاظم با مدرک فوق لیسانس کارمند شرکت نفت هست در کتاب فیروزه در حال توضیح زندگیش  ازلحظه ورودش از آبادان به امریکا تا زمانی که ازدواج کرده و بچه دار شده هست که همگی به زبان طنزه و باید بگم واقعا جالبه .


دانلود کتاب






نوع مطلب : کتاب های قابل دانلود، 
برچسب ها : داستان، داستان های بسیار زیبا، دانلود کتاب، دانلود کتاب ایرانی آمریکایی،
لینک های مرتبط :




چهارشنبه چهاردهم فروردینماه سال 1392 :: نویسنده : محمد مهدوی

اگه از همراهان قدیمی این بلاگ باشید می دونید که من 3 جلد اول کتاب پندراگن رو قبلا خدمتتون ارائه کرده بودم و کتابی هم که الان به عنوان عیدی می خوام واستون ارائه کنم جلد چهارم این مجموعه هست به نام ویروس واقعیت.

البته مدت زمان نسبتا زیادی از چاپ این کتاب می گذره و همچنین جلدهای بعدیش هم چاپ شده اما طبق نظر اکثریت دوستان برای اینکه کمترین ضرری متوجه ناشرین این اثر نشه ما تا الان واسه ارائه اون منتظر موندیم تا هر کسی که میخواسته کتاب رو بخره تا حالا خریده باشه و این روال رو واسه جلدهای بعدی هم ادامه میدیم.

خوب بیشتر از این منتظرتون نمی زارم و اینم قسمت اول کتاب پندراگن 4


داستان های بسیار زیبا

جلدهای قبلی رو می توانید از لینکهای زیر دریافت کنید .


                  جلد اول                      جلد دوم                        جلد سوم


خلاصه : در ادامه سفر پندراگن به دور هالا این بار هم با یه دنیای عجیب دیگه طرف هستیم که در اون واقعیت به چالش کشیده شده و دنیای مجازی جای واقعیت رو گرفته اما اگه این دنیا به همین صورت ادامه بده به ورطه نابودی کشیده میشه پس این پندراگن و دوستاشن که مثل همیشه به سراغ اون می رن تا شاید فکری به حال این دنیا بکنن...


قسمت اول      

قسمت دوم

قسمت سوم





نوع مطلب : کتاب های قابل دانلود، 
برچسب ها : داستان، داستان های بسیار زیبا، محمد مهدوی، دانلود کتاب، پندراگن،
لینک های مرتبط :




جمعه دوم فروردینماه سال 1392 :: نویسنده : محمد مهدوی

روزی پلنگی وحشی به دهكده حمله كرده بود. شیوانا همراه با تعدادی ازجوانان برای شكار

پلنگ به جنگل اطراف دهكده رفتند.

اما پلنگ خودش را نشان نمی داد و دائم از تله شكارچیان می گریخت. سرانجام هوا تاریك شد و یكی از جوانان دهكده با اظهار اینكه پلنگ دارای قدرت جادویی است و مقصود آنها را حدس می زند خودش را ترساند و ترس شدیدی را بر تیم حاكم كرد.

شیوانا با خوشحالی گفت كه زمان شكار پلنگ فرا رسیده است و امشب حتما پلنگ خودش را نشان می دهد . ازقضا پلنگ همان شب خودش را به گروه شكارچیان نشان داد و با زخمی كردن جوانی كه به شدت می ترسید ، سرانجام با تیر های بقیه از پا افتاد.

یكی از جوانان از شیوانا پرسید:”چه چیزی باعث شد شما رخ نمایی پلنگ را پیش بینی كنید؟ در حالی كه شب های قبل چنین چیزی نمی گفتید!؟

شیوانا گفت:

ترس جوان و باور او كه پلنگ دارای قدرت جادویی است باعث شد پلنگ احساس قدرت كند و خود را شكست ناپذیر حس كند. این ترس ها و باورهای ترس آور و فلج كننده ما هستند كه باعث قدرت گرفتن زورگویان و قدرت طلبان می شوند. پلنگ اگر می دانست كه در تیم شكارچیان كسانی حضور دارند كه از او نمی ترسند هرگز خودش را نشان نمی داد





نوع مطلب : داستان های ویژه ی نوروزی، 
برچسب ها : داستان، داستان پلنگ، داستان کوتاه، داستان های بسیار زیبا، محمد مهدوی،
لینک های مرتبط :




پنجشنبه یکم فروردینماه سال 1392 :: نویسنده : محمد مهدوی
روزی کسی به خیام خردمند ، که دوران کهنسالی را پشت سر می گذاشت گفت :
شما به یاد دارید دقیقا پدر بزرگ من ، چه زمانی درگذشت ؟!
خیام پرسید : این پرسش برای چیست ؟
آن جوان گفت : من تاریخ درگذشت همه خویشانم را بدست آورده ام و می خواهم
روز وفات آنها بروم گورستان و برایشان دعا کنم و خیرات دهم و...
خیام خندید و گفت : آدم بدبختی هستی ! خداوند تو را فرستاده تا شادی بیافرینی و دست زندگان و مستمندان را بگیری تا نمیرند
تو به دنبال مردگانت هستی ؟!...

بعد پشتش را به او کرد و گفت مرا با مرده پرستان کاری نیست و از او دور شد !!!





نوع مطلب : داستان های ویژه ی نوروزی، 
برچسب ها : داستان، خیام، داستان های بسیار زیبا، محمد مهدوی، زندگی نامه ی خیام،
لینک های مرتبط :




پنجشنبه یکم فروردینماه سال 1392 :: نویسنده : محمد مهدوی
دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آنزمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.

محله ما در مشهد نزدیک کوچه دکتر شیخ است. مادرم از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم،
پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است!

با تعجب گفتم: پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟
و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد :

دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند، این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند.
-----------------------------------------------
نقل از یك سبزی فروش :ابتدا كه دكتر در محله سرشور مطب بازكرده بود و من هنوز ایشان را نمی شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من می آمد و قیمت سبزیها را یادداشت می كرد اما خرید نمی كرد ، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با كمی پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسی كه هر روز می آیی و وقت مرا می گیری ؟ وی گفت : خیر، من دكتر شیخ هستم و قیمت سبزیجات را برای آن می پرسم تا ارزانترین آنها را برای بیماران خودم تجویز كنم .
------------------------------------------------
روزی مردی از دكتر سئوال می كند: شما چرا با این سن و خستگی ناشی از كار از موتور سیكلت استفاده می كنید؟ دكتر در جواب می گوید :منزل مریضهایی كه من به عیادتشان می روم آنقدر پیچ در پیچ است و كوچه های تنگ دارد كه هیچ ماشینی از آن نمی تواند عبور كند، بنابراین مجبورم با موتور به عیادتشان بروم .
-------------------------------------------------
آری این اوج عزت انسانی است ، طوری زندگی كند كه حتی نام خود را هم به فراموشی بسپارد و بحدی در خدمت مردم و البته برای رضای خالق غرق باشد و پس از مرگ احسان و عظمت كارش آشكار گردد. دكتر شیخ بیش از اینكه دكتر باشد معلمی بود كه اخلاق همراه با مهربانی و صفا را به شاگردان و مریدان مكتبش آموزش داد.




نوع مطلب : داستان های ویژه ی نوروزی، 
برچسب ها : داستان، دکتر شیخ، داستان های بسیار زیبا، محمد مهدوی،
لینک های مرتبط :




پنجشنبه یکم فروردینماه سال 1392 :: نویسنده : محمد مهدوی
با عرض تبریک سال نو توجه شما را طبق رسم هر سال به <<وبلاگ در سالی که گذشت>>جلب می نماییم.ضمن این که امسال نیز داستان های ویژه ی نوروزی را خواهیم داشت.
***
فروردین:ورود موفق داستان های آلفرد هیچکاک به عرصه،شروع داستان های ویژه ی نوروزی
اردیبهشت:تمام شدن داستان آلفرد هیچکاک و شروع ناموفق داستان زنی که دو بار مرد.
خرداد: _
تیر:شروع تور تابستانی، تولد یک سالگی وبلاگ
مرداد:کتاب های قابل دانلود
شهریور:کتاب های قابل دانلود،ورود ناموفق کتاب های سال آب و آتش و داستان راستان
مهر: _
آبان:ورود بسیار موفق داستان های کارآگاه اسدی
آذر: _
دی:ادامه ی داستان های کارآگاه اسدی
بهمن:ادامه ی داستان کارآگاه اسدی،کتاب های طولانی شرلوک هولمز
اسفند: _




نوع مطلب :
برچسب ها : وبلاگ، وبلاگ در سالی که گذشت، داستان های بسیار زیبا، محمد مهدوی،
لینک های مرتبط :






 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic